تبليغاتX
آشنا

آشنا

اجتماعی،فرهنگی،ادبی

خوشبختی

هزاران راه به خوشبختی منتهی می شود.اگر یکی از آنها مسدود شد راه دیگری را انتخاب کنید.

                                                                                                                 یورسن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 14:56  توسط مجتبی امیریان  | 

دعای روز پنجم ماه مبارک رمضان

 بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى فِیهِ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ وَ اجْعَلْنِى فِیهِ مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ الْقَانِتِینَ وَ اجْعَلْنِى فِیهِ مِنْ أَوْلِیَائِکَ الْمُقَرَّبِینَ بِرَأْفَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

 ((خدایا در این روز مرا از آمرزش جویان درگاهت قرار ده و قرار ده مرا در این روز از بندگان شایسته و فرمانبردارت و در این روز مرا از دوستان نزدیکت قرار ده به حق مهربانى ات، اى مهربانترین مهربانان.))

 در اولین فراز از دعای امروز روزه دار از خداوند متعال می خواهد که او را از استغفار کنندگان قرار دهد. و همانطور که می دانید منظور استغفار حقیقی است نه آن استغفاری که انسان بگوید {استغفروالله} و دیگر تمام،باز روز از نو روزی از نو.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 17:25  توسط مجتبی امیریان  | 

نوشتاری بر دعای روز چهارم ماه رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِکَ واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ و أوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُکْرَکَ بِکَرَمِکَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْکَ وسِتْرِکَ یـا أبْصَرَ النّاظرین.

 (خدایا مرا در این روز، در به پا داشتن دستوراتت نیرومند سازو شیرینى یادت را به من بچشانو به کرمت، مرا در این روز براى ادای شکر و سپاس به درگاهت مهیا کن و در حفاظت گاه و پوشش خانه خودت مصون دار،اى بیناترین بینایان.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 13:0  توسط مجتبی امیریان  | 

نوشتاری بر دعای روز سوم ماه رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

    "اللّهمَّ ارزُقنی فیهِ الذّّهنَ وَ التَّنبیهَ وَ باعِدنی فیهِ مِنَ السَّفاهَةٍ وَالتَّمویهِ واجعَل لی نصیباً مِن كُلِّ خَیرٍ تُنزِلُ فیهِ بِجُودِكَ یا اَجوَدَ الاَجوَدینَ."

 (خدايا در اين روز مرا هوشياري و بيداري در طاعتت نصيب فرما و از سفاهت و جهالت و کار باطل دور نما و از هر خيري که در اين روز نازل مي فرمايي مرا نصيب بخش به اميد جود و کرمت اي  بخشنده ترين بخشندگان .)  

در دعای امروز ما از خداوند متعال می خواهیم که به ما بصیرت و قوه درک و شناخت صحیح از ناصحیح را عطا فرمایدو با لطف و احسان خویش جهالت و نادانی را از ما دور کند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 16:14  توسط مجتبی امیریان  | 

نوشتاری بر دعای روزدوم ماه رمضان

دعای روز دوم ماه رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم 

 اللهمَّ قََرِِِّبنی فیهِ اِلی مَرضاتِكَ وَ جَنِّبنی فیهِ مِن سَخَطِكَ وَ نَقِماتِكَ وَ وَفّّقنی فیهِ لِقرائةِ ایاتِكَ بِرَحمَتِكَ یا اَرحَمَ الراحِمین.

((خدایا مرا در این روز به رضا و خشنودیت نزدیک ساز و از خشم وغضبت دور ساز وبرای قرائت قرآنت موفق گردان به حق رحمتت ای مهربانترین مهربانان عالم .))

 برای اینکه انسان رضایت خدا را جلب کند اول باید بداند که راه جلب رضای خدا چیست ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 14:20  توسط مجتبی امیریان  | 

نوشتاری بر دعای روز اول ماه رمضان

دعاى روز اول ماه مبارک رمضان

 بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمَ  اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 1:31  توسط مجتبی امیریان  | 

آتش بس

بسم الله الرحمن الرحیم

 *انما المومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم و اتقو الله لعلکم ترحمون (حجرات 10).*

(مومنین برادر یکدیگرند بین دو برادر صلح برقرار کنید و تقوای الهی پیشه کنید تا مشمول رحمت او شوید.)

 *ان اكرمكم عند الله اتقاكم (حجرات13)*

(گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما است)

 *اجتنبوا کثيرا من الظن ، ان بعض الظن اثم.(حجرات12))

( از بسياري از گناهان پرهيز کنيد ، چرا که بعضي از گمان ها گناه است)

 *لا يغتب بعضکم بعضاً ايحب احدکم ان ياکل لحم اخيه ميتا فکرهتموه و اتقوالله ان الله تواب رحيم(حجرات12)*

(بعضي از شما از بعضي ديگر غيبت نکند؛ آيا هيچ کدام از شما خوش دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد ، که از آن تنفر داريد ؛ و از خداوند پروا کنيد که بيگمان خداوند توبه پذير مهربان است .)

 *حب الدنیا راس الفتن و اصل المحن امام علی(ع)،غررالحکم، حدیث شماره 4870. *

( دنیاپرستی سرآغاز فتنه ها و ریشه همه محنتها و رنج هاست »! )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 2:43  توسط مجتبی امیریان  | 

رانندگي در كازرون

 سلام عرض می کنم خدمت همه دوستان عزیز،و آرزوي سالي سرشار از شادي و شادكامي رو براي همه شما عزيزان دارم.

ديروز كه براي خودم در چند تا از اين خيابوناي شهر قدم ميزدم به وضعيت رانندگي شهر توجه كردم و واقعا براي اين وضعيت تاسف خوردم،كه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 10:56  توسط مجتبی امیریان  | 

در شهر ما

                                            

درشــهـر مـا چرا خـبــری از بـهـار نـیست              کـس را خـبـــر ز آمـدن تـک سـوار نـیـسـت

ایـنـجـا ز رنگ و بوی خـدایـی خبـر مـخواه              چون هیچ کس به قرب خدا همجوار نیست

چشمـان شهر در پی ناموس مردم است             چـشمـی دگــر زخـوف خدا اشکبـار نیست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 20:4  توسط مجتبی امیریان  | 

عبرتهای عاشورایی من

سلام به دوستان عزیز

مدتی بود که به علت کثرت مشغله نمی تونستم خدمت برسم‌‌‌،ولی با تمام شدن ماه صفر سعی میکنم بیشتر در کنار شما باشم.

این پست رو بنام "عبرتهای عاشورایی من" نامگذاری کردم و در اون به بعضی چیزهایی که در این ایام عزاداری دیدم(که البته ناخوشایند بود )اشاره میکنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 11:43  توسط مجتبی امیریان  | 

شهردار شهر فرنگ

بالاخره در تاریخ ۱۵/ ۵/ ۱۴۸۸پس از یکصد سال شهرستان کازرون(دارقوزآباد فعلی)دارای  شهر دار شد،آن هم بهترین ویگانه ترین و رویایی ترین شهردار.تعجب نکنید ماجرا رو براتون میگم:

اونطوری که توی تاریخ نوشته شده آخرین شهردار کازرون شخصی بوده بنام حاصل عسکری،که بنا به دلایلی استعفا می دهد،بعد از آن شورای شهر آنزمان دربدر دنبال شهردار میگردد وبه هر کسی سمت شهرداری را پیشنهاد میدهند، ناز می آید وقبول نمی کند،۳۰ سال به همین منوال گذشت وکسی پیدا نشد،تا اینکه استانداری فارس شهرستان کازرون آنزمان را ایالت خود مختار معرفی کرد،وبعد از آن بود که بعضی از مردم به کارهای زیر دست زدند:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 10:9  توسط مجتبی امیریان  | 

بـهـشت زهــرا!

دو سه شب پیش تصمیم گرفتم یه سری بزنم به بهشت زهرا(جاتون خالی عجب بهشتی بود) از خونه پیاده اومدم تا بهشت زهرا،(البته راه خیلی دور نبود) قبل لز ورودی شیخ امین الدین یه بوی بدی به مشامم خورد،نگاه کردم دیدم به به در سمت چپم یک جوی هست که مانند آبشاری کوچک به پایین میریزه و بیشتر شبیه یه لجنزاره،وبوی تعفن میده. سریع از اونجا گذشتم و آمدمسر ورودی بهشت زهرا تا نگاه کردم به نمازخانه و دفتر وغسالخانه زَهره تَرک شدم(از بس که تاریک بود)به خودم نیاوردم،پیش خودم میگفتم نترس،خانه قبر از اینجا تاریکتره.

با ترس ولرز رفتم تا رسیدم به گلزار شهدا(تنها جایی که یه روشنایی مناسب داره)،فاتحه ای خوندیم و رفتیم که بریم سر قبر آشنا ها،اما نمیشد آخه قبر چند تاشون زیر درختای نارنج بود که از کمترین نوری برخوردار نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 18:20  توسط مجتبی امیریان  | 

دلم هوای تو دارد.

بالاخره بعد از نزدیک دو ماه اومدم کازرون،اما اینبار مثل دفعات قبل نبود. اون شور و حالی که دفعات قبل داشتم رو اینبار نداشتم،دفعات قبل یه دوستی بود که تا میومدم کازرون زود زنگ میزدم میگفتم کجایی،که اونم یا میگفت :خونه ام،یا میگفت مسجد امام صادق(ع) ام،یا میگفت توی حسینیه بنی هاشمی نشسته ام،ومنم میرفتم پیشش.

اینبار تا رسیدم کازرون ناخود آگاه دستم رفت به سمت موبایل وشماره اون دوست رو گرفتم،که یهو یادم اومد که باید قطع کنم،چون دیگه اون دوست گوشی رو برنمیداره.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 10:22  توسط مجتبی امیریان  | 

هـمه بـخـونـن!

چند مدت پیش با چند تا از دوستان رفتیم پارک،بعد از اینکه یه یک ساعتی نشستیم،گفتیم بلندشیم قدم بزنیم،در حین قدم زدن که داشتیم باهم صحبت میکردیم،یهویه صدایی اُومدکه میگفت:آقا،آقا

وهمینین موقع بودکه یکی از دوستان نقش برزمین شد،چشمتون روز بد نبینه دیدیم که یه دختر خانمی با سر و وضعی عجیب ،سوار بر اسکیت،ازپشت به این دوست ما برخورد کرد،البته دختره هم کوچک نبود ویه ۱۷،۱۸ سالی داشت،بعد هم گفت:ببخشید و رفت. ما هم که نمی تونستیم چیزی بهش بگیم،بعد که اومدیم جلوتردیدیم که انگار از این مدل آدمای اسکیت سوار(چه پسر،چه دختر) اونم در سنین مختلف  حتی ۱۷،۱۸ساله زیاده.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:29  توسط مجتبی امیریان  | 

فــکر مــردن

عجب دنیاییه،بعضی ها جوری زندگی میکنن که انگار تا آخر دنیا میخوان زنده بمونن،انگار اصلا قرار نیست عزرائیل به سراغ اونها بره. شاید، بلکه حتما توی زندگی روز مره به این جور افراد برخورد کردین،هرکدومشون به یه صورتی غافل شدن ودنیا رو چنان دو دستی چسبیدن که انگار قصد رها کردنش ندارن.به نمونه های زیر توجه کنید:

۱ـ یه نفر رو می شناسم که بخاطر ۲۰۰متر زمین بی ارزش از ۳۰نفر از بستگانش شکایت کرده. 

۲ـیه حاجی مسجدی رو میشناسم که ماهی دو میلیون وهشتصد هزار تومن نزول میگیره البته با یه حبه قند(کلاه شرعی).

۳ـیه نفر رو میشناسم که بعنوان سرپرست یتیمان برادرش اموال اونها رو بالا کشیده وحاضر به برگشت اموال نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 23:29  توسط مجتبی امیریان  | 

چگونه یك حدیث، اینشتین را شگفت‌زده كرد؟!

این مطلب رو توی یه سایت دیدم،به نظرم جالب اومد،گفتم عین مطلب رو بذارم توی وبلاگ تا دیگران هم استفاده کنن،بخصوص اونایی که همه چیز رو میخوان بصورت علمی قبول کنن وبه اموری که باید بصورت تعبدی قبول کرد، اعتقادی ندارن.

چگونه یك حدیث، اینشتین را شگفت‌زده كرد؟!

جریان خواندنی: چگونه یك حدیث، اینشتین را شگفت‌زده كرد؟!

اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:3  توسط مجتبی امیریان  | 

وای از دست زنم.

دو سه روز پیش یکی از دوستان زنگ زد٬بعد از احوال پرسی ازش پرسیدم :چرا دو سه ماهه وبلاگت رو بروز نکردی؟ اونم لب به گلایه وشکایت باز کرد٬ومشکل خودشو اینطور بیان کرد

که من به صورت منظوم براتون میگم٬البته اگه اشتباه نکنم اون قسمتی که تکرار میشه رو قبلا یه جایی دیدم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:33  توسط مجتبی امیریان  | 

کی به کیــــه؟!

هرچی که جلوی خودم رو گرفتم که چیزی در این مورد ننویسم٬نشد.به خودم گفتم چند روزی صبر کن این مشکل هم درست میشه٬مسئولین مربوطه اینقدر نفوذ ودرایت دارند که در کمترین زمان این مشکل رو برطرف کنند .اما الآن دیگه داره دیر میشه وخبرموثقی نسبت به حل این مشکل به گوشم نخورده.

جریان اشغال سید حسین(ببخشید جدا سازی مدیریت امامزاده)رو میگم٬بعضی ها خوب فکری کردن٬ پیش خودشون گفتن زمان که بگذره اهالی منطقه سرد میشن ویادشون میره٬مثل خیلی چیزای دیگه که به فراموشی سپرده شد. فوقش چند نفری هم اگه چیزی گفتن یا چیزی نوشتن بهشون محل نذارین تا خودشون از رو برن.اما بقول آن بزرگوار:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 20:2  توسط مجتبی امیریان  | 

خوش خیال کازرونی

   معتقدم که میشود با زبان شعر مشکلات را به گونه ای مطرح کرد که هم تاثیر خود را بگذارد وهم کسی که مخاطب شعر است ناراحت نشود٬البته نکته ای که مهم است اینکه طرف مقابلت نکته سنج باشد ومطلب را بگیرد وگرنه تاثیری نخواهد گذاشت.

در هر صورت تصمیم گرفته ام تا آنجا که امکان دارد بعضی مسائل را با زبان شعر(ترجیحا طنز)برای عزیزان بیان کنم.                      

                               خوش خیال

عزیزان کازرون باغ و بهار و بوستان  دارد                       دلی بی درد ورویی سرخ وقلبی شادمان دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 3:12  توسط مجتبی امیریان  | 

شعروبلاگی

سلام بردوستان عزیز

متاسفانه امروزصبح خبردار شدم که وبلاگ آشنا حذف شده٬ریشه یابی کردم ومتوجه شدم که در اثر یک سهل انگاری رمز آن لو رفته وکسی آنرا حذف کرده است٬که البته اورابه خدا واگذار میکنم.ولذا مطلب آخرم را دوباره برایتان مینویسم.

این شعر حاوی اسامی بعضی از وبلاگ های کازرون است

تقدیم به وبلاگ نویسای عزیز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:38  توسط مجتبی امیریان  |