آشنا
اجتماعی،فرهنگی،ادبی
اونطوری که توی تاریخ نوشته شده آخرین شهردار کازرون شخصی بوده بنام حاصل عسکری،که بنا به دلایلی استعفا می دهد،بعد از آن شورای شهر آنزمان دربدر دنبال شهردار میگردد وبه هر کسی سمت شهرداری را پیشنهاد میدهند، ناز می آید وقبول نمی کند،۳۰ سال به همین منوال گذشت وکسی پیدا نشد،تا اینکه استانداری فارس شهرستان کازرون آنزمان را ایالت خود مختار معرفی کرد،وبعد از آن بود که بعضی از مردم به کارهای زیر دست زدند: با ترس ولرز رفتم تا رسیدم به گلزار شهدا(تنها جایی که
یه روشنایی مناسب داره)،فاتحه ای خوندیم و رفتیم که بریم سر قبر آشنا
ها،اما نمیشد آخه قبر چند تاشون زیر درختای نارنج بود که از کمترین نوری
برخوردار نیست. اینبار تا رسیدم کازرون ناخود آگاه دستم رفت به سمت موبایل وشماره اون دوست رو گرفتم،که یهو یادم اومد که باید قطع کنم،چون دیگه اون دوست گوشی رو برنمیداره. وهمینین موقع بودکه یکی از دوستان نقش برزمین شد،چشمتون روز بد نبینه دیدیم که یه دختر خانمی با سر و وضعی عجیب ،سوار بر اسکیت،ازپشت به این دوست ما برخورد کرد،البته دختره هم کوچک نبود ویه ۱۷،۱۸ سالی داشت،بعد هم گفت:ببخشید و رفت. ما هم که نمی تونستیم چیزی بهش بگیم،بعد که اومدیم جلوتردیدیم که انگار از این مدل آدمای اسکیت سوار(چه پسر،چه دختر) اونم در سنین مختلف حتی ۱۷،۱۸ساله زیاده. ۱ـ یه نفر رو می شناسم که بخاطر ۲۰۰متر زمین بی ارزش از ۳۰نفر از بستگانش شکایت کرده. ۲ـیه حاجی مسجدی رو میشناسم که ماهی دو میلیون وهشتصد هزار تومن نزول میگیره البته با یه حبه قند(کلاه شرعی). ۳ـیه نفر رو میشناسم که بعنوان سرپرست یتیمان برادرش اموال اونها رو بالا کشیده وحاضر به برگشت اموال نیست. این مطلب رو توی یه سایت دیدم،به نظرم جالب اومد،گفتم عین مطلب رو بذارم توی وبلاگ تا دیگران هم استفاده کنن،بخصوص اونایی که همه چیز رو میخوان بصورت علمی قبول کنن وبه اموری که باید بصورت تعبدی قبول کرد، اعتقادی ندارن. چگونه یك حدیث، اینشتین را شگفتزده كرد؟! که من به صورت منظوم براتون میگم٬البته اگه اشتباه نکنم اون قسمتی که تکرار میشه رو قبلا یه جایی دیدم. هرچی که جلوی خودم رو گرفتم که چیزی در این مورد ننویسم٬نشد.به خودم گفتم چند روزی صبر کن این مشکل هم درست میشه٬مسئولین مربوطه اینقدر نفوذ ودرایت دارند که در کمترین زمان این مشکل رو برطرف کنند .اما الآن دیگه داره دیر میشه وخبرموثقی نسبت به حل این مشکل به گوشم نخورده. جریان اشغال سید حسین(ببخشید جدا سازی مدیریت امامزاده)رو میگم٬بعضی ها خوب فکری کردن٬ پیش خودشون گفتن زمان که بگذره اهالی منطقه سرد میشن ویادشون میره٬مثل خیلی چیزای دیگه که به فراموشی سپرده شد. فوقش چند نفری هم اگه چیزی گفتن یا چیزی نوشتن بهشون محل نذارین تا خودشون از رو برن.اما بقول آن بزرگوار: در هر صورت تصمیم گرفته ام تا آنجا که امکان دارد بعضی مسائل را با زبان شعر(ترجیحا طنز)برای عزیزان بیان کنم. خوش خیال عزیزان کازرون باغ و بهار و بوستان دارد دلی بی درد ورویی سرخ وقلبی شادمان دارد متاسفانه امروزصبح خبردار شدم که وبلاگ آشنا حذف شده٬ریشه یابی کردم ومتوجه شدم که در اثر یک سهل انگاری رمز آن لو رفته وکسی آنرا حذف کرده است٬که البته اورابه خدا واگذار میکنم.ولذا مطلب آخرم را دوباره برایتان مینویسم. این شعر حاوی اسامی بعضی از وبلاگ های کازرون است تقدیم به وبلاگ نویسای عزیز
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
![]()
اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری میشود...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

